تنها امید


سارتر و ماهيت انسان

sartreبخشی از مقاله (تأملی صدرایی در نگرش مبنایی اگزیستانسیالیسم در باره ماهیت انسان):

سارتر در تبيين ماهيت انسان مي گويد: «اگر انسان به طوری که فیلسوفان وجودی می گویند، تعریف پذیر نیست، به این دلیل است که انسان در ابتدا هیچ است. او چیزی نخواهد بود مگر این که بعدها بشود و در آن هنگام او همان چیزی خواهد شد که از خودش می سازد. »(اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر، ص23)  

او معتقد راستين به تقدم وجود به ماهيت است و صراحتاً به اين نكته تأكيد مي كند كه «انسان اول هست و بعد اين و آن مي شود... انسان بايد جوهر خاص خودش را بيافريند.» (فولكيه، ص68) فولكيه بنا به واژه خاص كه كلمات سارتر تأكيد شده، معتقد است كه مخلوق ما به نظر وي يك جوهر كلي نيست بلكه جوهري شخصي است كه خاص خودمان مي باشد(همان)

 او مشخصاً از عدم وجود ماهيت در درون انسان نتيجه رواني مي گيرد مبني بر اين كه تصور برخي ويژگي هاي از بدو زندگي با انسان، باعث مي شود شكست ها يا حتي پيروزي هاي به حساب او منظور شود. در حالي كه هر موفقيت يا عدم آن تنها به عمل و چگونگي انتخاب انسان بر مي گردد و بس: «اگزيستانسياليسم مي گويد شخص زبون به علت وضع روحي خاصي چنين نشده؛ بلكه زبون است زيرا با اعمال خود، خويشتن را زبون ساخته است. هيچكس فطرتاً زبون آفريده نشده است. هميشه اين امكان براي شخص سست عنصر هست كه ديگر سست عنصر نباشد. همچنانكه براي قهرمان اين امكان وجود دارد كه از قهرمان بودن دست بشويد.(اگزيستانسياليسم و اصالت بشر،ص 41)

پس مي توان نتيجه گرفت كه «زيستن به معني انتخاب است و انتخاب كردن در وضعيتي معين به اين معني است كه با انتخاب عمل كردن به شيوه اي خاص و نه شيوه اي ديگر ، خود را به عنوان شخصي از نوعي برگزيده ايم. پس ما نمي توانيم از اين اجتناب كنيم كه هميشه طوري عمل مي كنيم كه گويي [با عمل كردن] به خودمان يك «ماهيت» مي بخشيم»(اريك ماتيوز، ص99)


موفق

بيتوته در نزد حق

امروز تو ماشين تو اين فکر بودم که چرا اين قدر دورم چرا بايد وضع روحی من اين قدر ناجور باشد.از راديو قرآن پخش می شد. به اين آيه رسيد: 

وَ الَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياما

اين آيه اوصاف بندگان خداوند بخشنده (عباد الرحمن) است. بندگان خاصی که خداوند آن ها به وصف رحمانيت خود نسبت داده است. آن ها کسانی هستند که در نزد خداوند بيتوته می کنند. آن هم در حالی که يا در سجده و عبادت اند يا در حال قيام و فعاليت اند. آنچه در اين آيه مهم است کلمه بيتوته است. اين واژه بيشتر وقتی بکار می رود که انسان در جايی ساکن شود و چندان قصد بيرون رفت از آن محوطه را نداشته باشد. به کسی که کوچ نشين است و هر از گاهی از خانه و محلی به محلی ديگر می رود نمی گويند که بيتوته کرده است. ما بيچاره ها هيچوقت نشده که در منزل خدا بيتوته کنيم. هر وقتی در خانه کسی بوديم اگر می شد در او هم می رفتيم. چند دقيقه ای می مانديم و به سلامت. بندگانی که رحمت او را می يابند کسانی اند که در خانه او می مانند و اين ور و ونور نمی روند.

اما رمز بيرون نرفتن و پايداری چيست؟ همان سجده و قيام. همان عبادت مخلصانه و فعاليت های روزانه.کسی که خدايش را با تمام وجود نخواند و وجودش را فدای آن وجود مبارک نکند نمی تواند بيتوته کند. نيز کسی که برای وجودش فعال نباشد و رخوت و سستی به خود راه دهد به جای بيتوته در نزد پروردگار در خانه شيطان می آرمد.


موفق

اولين تحقيق

دخترم اولين تحقيق خودش را به جشنواره خوارزمي فرستاد. برايم جاي خوشوقتي بسيار است. متن چكيده را خودم برايش تايپ كردم:

تحقیق حاضر به بحث نیاز بشر به دین ، مبانی و چگونگی این نیاز می پردازد. این تحقیق شامل هفت بحث است:

در بخش اول تحقیق در باره انسان شناسی بوده و به این موضوع می پردازد که آدمی بنا به چه حقیقتی به سمت دین گرایش دارد. در بخش بعدی به چیستی دین از ابعاد مختلف پرداخته و در این راستا به بررسی دیدگاه های اندیشمندان اشاره می شود. در دو بخش سوم و چهارم نیازهای فردی و اجتماعی انسان بررسی شده و به برخی از راه های رفع آن ها اشاره می شود. در بخش پنجم ضرورت دین از ابعاد متنوع مورد كنكاش قرار مي گيرد تا معلوم شود كه اساس دين تا چه اندازه مي تواند براي انسان ارزشمند باشد. در بخش ششم با نيم نگاهي به ديگر اديان الهي كه مقدمه دين اسلام است، به جستجوي دين كامل پرداخته و به توصيه پيامبران در اين باره اشاره شده است. در بخش آخر به بررسي برخي از شبهات در باره نياز فوق پرداخته شده و پاسخ به آن ها در حد وسع اين نوشتار مورد اشاره قرار گرفته است. در نهايت نوشتار نيز ضمن نتيجه گيري و اشاره منابع و مآخذ بحث به پايان مي رسد. 

 


موفق

مارمولک

مارمولك

از اکران فيلم مارمولک مدت زيادی می گذرد٬ اما علی رغم همه غرض ها و هدف هايی که کارگردان يا غيره داشتند٬ يک نکته مهم در آن وجود داشت. نکته ای که پذيرشش خيلی مشكل است و آن اين که بايد خودمان باشيم. نه آن که تنها آخوند ها بايد خودشان خودشان باشند؛ بلکه همه بايد چهره نفاق را خودمان باز کنيم. بايد بدانيم كه هر چه می گذرد٬ می فهميم که اين طور نيست. چه بسا افراد ناجوری که لااقل دورو نيستند. اما مايی که ظاهر اتو کشيده داريم اما بر چهره خود نه يک نقاب بلکه نقاب های متعددی کشيديم. راستش من مکرر فيلم «مارمولک» را ديدم اما نتوانستم اشک هايم را نگه دارم. شايد آقای تبريزی از اين لحاظ ثواب کرد...


موفق

درد علامه

علامه طباطبایی

روزی علامه می گوید دو درد دارم که دیگران کمتر می توانند آن را تحمل کنند. یکی آن درد کمرم است که شاید چهار مرد قوی نتواند آن را تحمل کند. درد دیگری هم دارم که آن را دیگر هیچکسی نمی تواند تحمل کند و آن این است که بعد از این همه درس و بحث به جایی رسیدم که می بینم جوانی در جبهه ها از من مقامش بیشتر است.

درد...!چه واژه غریبی!  در قاموس ما دیگر درد هیچ مفهومی ندارد.


موفق